MY ID
ID: BEHZAD_EXTERA
جاوید باد ایران
OLD IRAN WEBLOG
ID: BEHZAD_EXTERA
جاوید باد ایران
OLD IRAN WEBLOG
اگر كوروش و داريوش پادشاه نبودند و ضرورت موقعيتشان ايجاب نميكرد كه در كتيبههاي دوره هخامنشي با حالت نهادي و فاعلي از آنها ياد شود، شايد امروز در زبان فارسي نامهاي «كوروش» و «داريوش» وجود نداشت و به جاي آنها اسامي «داريوم» و «كوريوم» يا «داريو» و «كوريو» داشتيم.
يكي از ويژگي هاي دستوري زبان فارسي باستان اين است كه اسم ها نيز صرف مي شده اند. همچنان كه امروزه ما فعل را صرف مي كنيم. به اين ترتيب، اگر اسمي در نقش فاعلي / نهادي يا مفعولي يا اضافي قرار مي گرفت، شناسه هاي مختلفي مي پذيرفت. اين شناسه ها در مورد اسم هايي كه به u يا a يا I يا a ختم مي شدند، نيز متفاوت بودند.
«داريو» و «كورو» اسم هايي بودند كه به u ختم مي شدند. اين گونه اسم ها وقتي در حالت فاعلي / نهادي قرار مي گرفتند، شناسه «ش»، در حالت مفعولي شناسه «م» و در حالت اضافي شناسه «ائوش» مي گرفتند. با اين توضيحات، «داريوش» و «كورش» صورت هاي فاعلي / نهادي اسم هاي «داريو» و «كورو» هستند. اما از آنجا كه در كتيبه هاي خود بيشتر در حالت نهادي و فاعلي قرار گرفته اند و يا انجام دهنده كاري بوده اند، اين ضرورت با شناسه «ش» بيشتر در كتيبه هاي هخامنشي به كار رفته و به همين صورت به فارسي امروز رسيده است. شايد اگر «داريو» و «كورو» در كتيبه ها بيشتر در حالت مفعول به كار رفته بودند، امروزه به جاي آنها صورت هاي «داريوم» و «كوروم» را داشتيم. امروزه آنقدر نام هاي كورش و داريوس براي ما جا افتاده است كه با شنيدن آنها نمي توانيم تصور كنيم اصل اين نام ها صورت ديگري داشته و در واقع، اگر به همان صورت به فارسي امروز مي رسيد، اكنون بايد به جاي آنها «كورو» و «داريو» را به كار مي برديم.
واقعيت اين است كه «كورو» از صورت فارسي باستان Kurau و «داريو» از صورت فارسي باستان darayavau اسامي اصلي اين دو پادشاه هخامنشي بودند. در مورد معناي نام «كورو» هنوز اشتقاق دقيقي ارايه نشده است. اما «داريو» از دو بخش تشكيل شده بود: daraya-vahu كه «داريه» به معني «نگهدارنده» و «وهو» به معني «نيكي» است. جمعا اين اسم «نگهدارنده و حافظ نيكي» معنا مي دهد.
خداوندا این کشور را از شر
دشمن ـ خشکسالی
از دروغ محفوظ بدار.
تاريخچه پرچم ايران
IRANIAN FLAGE
زمان حكومت هاي هخامنشي , اشكاني و ساساني پرچم ايران , همان پرچم درفش كاوياني بوده كه نهايت به ابعاد 7 متر در 5 متر از 3 رنگ سرخ , زرد و بنفش ساخته شده است و هر پادشاه ساساني به رسم يادبود يك سري جواهر به آن افزود تا زمان حمله اعراب كه اين پرچم نابود شد.
در سال 355 خورشيدي (976 ميلادي ) كه غزنويان, با شكست دادن سامانيان, زمام امور را در دست گرفتند, سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يك ماه را بر روي پرچم خود كه رنگ زمينه آن يكسره سياه بود, زر دوزي كنند. همچنين در سال 410 خورشيدي (103 ميلادي ), سلطان مسعود غزنوي به خاطر دلبستگي به شكار شير دستور داد, نقش و نگار يك شير جايگزين ماه گردد.
در زمان خوارزم شاهيان و سلجوقيان سكههايي زده شد كه بروي آن نقش خورشيد آمده بود, رسمي كه به سرعت در مورد پرچم ها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد يكي اينكه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت, نشانه ماه خرداد (اسد) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير (برج اسد ) با ميانه تابستان نشان داده ميشود. نظريه ديگر بر تاثير آئين مهر پرستي و ميتوائيسم در ايران دلالت دارد و حكايت ار آن دارد كه به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان كهن ترجيح دادند خورشيد را بروي سكهها و پرچم, در پشت شير قرار گيرد.
بعدها در ميان شاهان سلسله صفويان كه حدود 230 سال بر ايران حاكم بودند, تنها شاه اسماعيل اول بروي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشت. پرچم شاه اسماعيل يكسره
سبز رنگ بود و در بالاي آن تصوير ماه قرار داشت . شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد , تصوير گوسفند (نماد برج حمل ) را بروي پرچم ها و سكه ها ترسيم كنند . پرچم ايران در بقيه دوران حاكميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد بروي آن زر دوزي شده بود . البته موقعيت و طرز قرار گرفتن شير در همه اين پرچم يكسان نبود . شير گاه نشسته بود و گاه نيم رخ و گاه روبه روي بيننده و در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بود. با استناد سياحت نامه ژان شارون جهانگرد فرانسوي استفاده از بيرق هاي نوك تيز و باريك كه بروي آن آيه اي از قران و تصوير شمشير 2 سو حضرت علي (ع) يا شير و خورشيد بوده , در دوران صفويان رسم نبوده است. بنظر مي رسد كه پرچم ايران تا زمان قاجارها , مانند پرچم اعراب , سه گوش بود ند , نه چهارگوش.
نادرشاه در همين دوره بود كه تغييراتي را در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آورد . در منش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادر شاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بروي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما در منش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيم رخ در حال راه رفتن داشته كه خورشيدي نميمه برآمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود (( المك الله)) سپاهاين نادر , در تصويري كه از جنگ وي با محمود گوركاني , پادشاه هند , كشيده شده , بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند كه در گوشه بالايي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پاييني آن نواري سرخ رنگ دوخته شده است . شيري با دم برافراشته به صورت نيم رخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن با هم (( المك الله )) آمده است . بر اين اساس مي توان گفت پرچم 3 رنگ عهد نادر ما در پرچم 3 رنگ فعلي ايران است . زيرا در اين زمان بود كه براي نخستين بار اين سه رنگ بروي پرچم هاي نظامي و ملي آمد , هر چند هنوز پرچم ها سه گوش بودند , ضمنا مهر سلطنتي نادر شاه شامل همان پرچم بود كه سرحش برفت .
در دوران آقا محمد خان قاجار , جزء تغيير اساسي در شكل و رنگ پرچم داده شد , يكي اينكه شكل آن از سه گوش به چهار گوش تغيير يافت و دوم اينكه آقا محمد خان به دليل دشمني كه با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را بروي پرچم نهاد , دايره سفيد رنگ بزرگي در وسط اين پرچم بود كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت كه شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار , ايران داراي پرچمي دوگانه شد . يكي پرچمي يكسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت كه پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود . نكته شگفتي آور اين كه شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در خالي كه در پرچم عهد جنگ چنين نبود . در زمان فتحعلي شاه بود كه استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيك و سياسي موسوم شد .در تصويري كه يك نقاش روس از ورود سفير ايران ابوالحسن خان شيرازي به دربار تزار روس كشيد , پرچمي سفيد رنگ منقش به شير و خورشيد و شمشير , پيشاپيش سفير در حركت است.
براي نخستين با در زمان محمد شاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد . در اين دوره هم دو نقش يا پرچم بكار رفته است كه بروي يكي شمشير دو سو حضرت علي (ع) و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت كه پرچم اول در منش شاهي و دومي در منش ملي و نظامي بود. ميرزا تقي خان امير كبير . همان رنگهاي پرچم نادر شاه را پذيرفت اما دستور داد شكل پرچم مستطيل باشد ( برخلاف شكل 3 گوش در عهد نادر شاه ) و سراسر زمينه پرچم سفيد , با يك نوار سبز به عرض تنويبي 10 سانتي متر در گوشه بالايي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پايين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميان پرچم قرار گيرد , بدون آنكه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود.
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفر الدين شاه به تشكيل مجلس ما نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم بكار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند . در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود : (( الوان رسمي بيرق ايران , سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است . )) در مورد جاي رنگ ها و اينكه چرا پرچم ايران تغيير يفانت استدلال هاي خاصي آورده شده است از قواره رنگ سبز , رنگ دلخواه پيامبر و رنگ دين است . بنابراين پيشنهاد شد رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد . در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استفاده شد كه رنگ سفيد رنگ مورد علاقه زرتشتيان است . اقليت ديني كه هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي كرده اند و اينكه سفيد نماد صلح و آشتي و پاكدامني است و لازم است و در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز به ارزش خون در اسلام , بويژه امام حسين (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاداشت خون شهيدان اشاره گرديد. همچنين چون انقلاب مشروطيت در مرداد ( سال 1258 خورشيدي و 1906 ميلادي ) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد. از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان مسلمان و شيعه و پيرو علي (ع) هستند و اسد الله از القاب حضرت علي (ع) است , بنابراين شير نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان . در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ما و مرداد (14 مرداد ) به پيروزي رسيد و خورشيد از اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است , پيشنهاد كردند خورشيد را بر پشت شير سوار كنند . در ضمن اگر شير نشانه علي (ع) است لازم بود شمشير ذوالفقار هم در دست آنان بود . بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران بطور رسمي در قانون اساسي بعنوان نماد استقلال و حاكميت ملي مطرح شد.
در سال 1313 خورشيدي , نشان شير و خورشيد بعنوان يكي از چهارنشان بين المللي در متر سازمان ملل در ژنو قبول شد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي بر اساس اعتقادات مسلمانان و همچنين روز پيروزي انقلاب يعني 22 بهمن پرچم ايران باز هم و اين بار براي آخرين بار دستخوش تغيير گرديد. در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي مصوب سال 1358 خورشيدي در مورد پرچم گفته شده است . كه پرچم جمهوري اسلامي ايران از 3 رنگ سبز , سفيد و سرخ تشكيل مي شود و نشانه جمهوري اسلامي ايران تشكيل مي شود و نشانه جمهوري اسلامي ايران ( تشكيل شده با نهضت الله اكبر با 22 تكرار ) در وسط آن قرار دارد و برابر درخواست دولت جمهوري اسلامي ايران نشان شير و خورشيد از مركز ژنو برداشته شد.
وصيت نامه داريوش
اينــــــک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزو امپراطوری ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران دارای احترام مي باشند جـــــــانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد اکنــــون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکني ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را که با سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشوند حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هـــــــرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است ، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوست بنمايي کــــــانالي که من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را باتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنــــون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران ، نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند توصيـــــــه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و برای اينکه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، برای ماليات ، قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت افســـــــــران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روی دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست تو را فراهم نمايند امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. امّا هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد بعــــــد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر بشوی و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببيند زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو ، اگر از کسي ادعايي داری موافقت کن ، يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهميت قرار بده عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگری خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ، ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای بيـــــش از اين چيزی نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اين جا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک شده .
منشا پيدايش نامهاي كوروش و داريوش
نبش قبر تاريخي اسامي داريوش و کوروش
اگر كوروش و داريوش پادشاه نبودند و ضرورت موقعيتشان ايجاب نميكرد كه در كتيبههاي دوره هخامنشي با حالت نهادي و فاعلي از آنها ياد شود، شايد امروز در زبان فارسي نامهاي «كوروش» و «داريوش» وجود نداشت و به جاي آنها اسامي «داريوم» و «كوريوم» يا «داريو» و «كوريو» داشتيم.
يكي از ويژگي هاي دستوري زبان فارسي باستان اين است كه اسم ها نيز صرف مي شده اند. همچنان كه امروزه ما فعل را صرف مي كنيم. به اين ترتيب، اگر اسمي در نقش فاعلي / نهادي يا مفعولي يا اضافي قرار مي گرفت، شناسه هاي مختلفي مي پذيرفت. اين شناسه ها در مورد اسم هايي كه به u يا a يا I يا a ختم مي شدند، نيز متفاوت بودند.
«داريو» و «كورو» اسم هايي بودند كه به u ختم مي شدند. اين گونه اسم ها وقتي در حالت فاعلي / نهادي قرار مي گرفتند، شناسه «ش»، در حالت مفعولي شناسه «م» و در حالت اضافي شناسه «ائوش» مي گرفتند. با اين توضيحات، «داريوش» و «كورش» صورت هاي فاعلي / نهادي اسم هاي «داريو» و «كورو» هستند. اما از آنجا كه در كتيبه هاي خود بيشتر در حالت نهادي و فاعلي قرار گرفته اند و يا انجام دهنده كاري بوده اند، اين ضرورت با شناسه «ش» بيشتر در كتيبه هاي هخامنشي به كار رفته و به همين صورت به فارسي امروز رسيده است. شايد اگر «داريو» و «كورو» در كتيبه ها بيشتر در حالت مفعول به كار رفته بودند، امروزه به جاي آنها صورت هاي «داريوم» و «كوروم» را داشتيم. امروزه آنقدر نام هاي كورش و داريوس براي ما جا افتاده است كه با شنيدن آنها نمي توانيم تصور كنيم اصل اين نام ها صورت ديگري داشته و در واقع، اگر به همان صورت به فارسي امروز مي رسيد، اكنون بايد به جاي آنها «كورو» و «داريو» را به كار مي برديم.
واقعيت اين است كه «كورو» از صورت فارسي باستان Kurau و «داريو» از صورت فارسي باستان darayavau اسامي اصلي اين دو پادشاه هخامنشي بودند. در مورد معناي نام «كورو» هنوز اشتقاق دقيقي ارايه نشده است. اما «داريو» از دو بخش تشكيل شده بود: daraya-vahu كه «داريه» به معني «نگهدارنده» و «وهو» به معني «نيكي» است. جمعا اين اسم «نگهدارنده و حافظ نيكي» معنا مي دهد.